تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسیم یکی نمونده موندگار
یکی نمونده از هزار
ستاره های گم شده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی توی ستاره ی دنباله دنباله دار
یکی نمونده از هزار

نوشته شده توسط مسعود تنها در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
زندگیم زندونه چشمام گریونه
دلم به دنبال تو تو این شهر ویلونه
فریـــــاد ای داده بــــــــی داد
ای داد بی داد دوست ازمن بریده
آه ناله و زاری از دوری یاره
کسی نیست از من یاد کنه
با یه بیت شعر شادم کنه
از زنجیر ماتم بلکم آزادم کنه

نوشته شده توسط مسعود تنها در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت
من هنوز خواب میبینم که دوره دوری وفاست
که اعتبار عشق بجاست دنیا به کام آدماست
من هنوزم خواب میبینم که این خودش قنیمته
برای دیگرون یه خواب برای من حقیقته
سوته دلان یکی یکی تموم شدن
سوته دلی نمونده غیر از خوده من
کسی که عشق و غمو فریاد بزنه
حقیقت آدموفریاد بزنه.
هنوز تو نوشته های من رنگو ریا جا نداره
دروغ نمیگن آدما دشمنی معنا نداره
هنوز تو نوشته های من هیچ کسی تنها نمیشه غیر از خوده من
کسی به جرم عاشقی خسته و تنها نمیشه غیر از خوده من
هنوز توی دنیا ی من هر آدمی یه عالمه گل و نمیفروشن به هم
گل مثل قلب آدمه.........
نوشته شده توسط مسعود تنها در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگيرم
در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری
کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بشينم سر
شانه هايت بگذارم ...
از عشق تو ... از داشتن تو
اشک شوق ريزم...
منتظر لحظه ای هستم ...
لحظه ای مقدس ...
منتظر لحظه ی پيوند
که تو را در اغوش گيرم
بوسه ای از سر عشق تقديم تو کنم ...
و با تمام وجودم عشقم و قلبم را به تو هديه کنم
آری من منتظرم ...
نوشته شده توسط مسعود تنها در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت



عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
نوشته شده توسط مسعود تنها در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت
این زمان عشق شاید چیزی باشد،یک هوس زودگذر،که درکوچه
وخیابان پرسه می زند و همیشه در پس هر دری سرگردان است.
بنام او چه ها که نکردند،هوس و ریا و فریب،با نام مستعار عشق
چه فضاحت ها که به بار نیاوردند عشق واقعی کمیاب ولی ریا و
فریب بسیار.اگر نام او را به زبان یا به قلم بیاوری کلماتی مبتذل را
با او مترادف می کنند و شخص را صاحب این القاب!؟
شاید در فرهنگ لغت بخوانیم عشق یعنی:دوستی بی نهایت ولی
آیا معنای همان دوستی را هم مگر درک می کنند؟!
و نمی دانند عشق این سستی و ارضاء امیال نیست بلکه عشق
به مریدانش قدرت زندگی کردن می بخشد...

نوشته شده توسط مسعود تنها در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 14:55 موضوع | لینک ثابت
عشق تلخ
نیمه شب آواره بی حس وحال در سرم سودای جان بی زبان. پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد اورد ایام روزگار.
از جدای یک 2 سالی می گذشت،یک 2سال رفت و بر نگشت.
دل به باد آورد اولین بار را خاطرات اولین دیدار را،آن نظر بازیان اسرار را آن دو چشم
مست آهو وار را.
همچو رازی مبهم سر بسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود.
آمدو هم آشیان شد با منو هم نشین و هم زبان شد با من و خسته جان بودم و جان شد با
منو نا تون بودم توان شد با من و دامنش شد خوابگاه خستگیم این چنین آغاز شد
دلبستگی.
وای از آن ش زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم ز دنیا
بی خبر دم به دم این عشق می شد یشتر آمد و در خلوتم دم ساز شد گفتو گو ها بین ما آغاز
شد.
گفتمش:گرگشای چشم دل زیباست دل بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سر گردان شده
گفت:در عشقت وفا دارم بدان من تو پس دوست می دارم بدان شوغ وصلت را به سر دارم
بدان،چون توی مخمور خمارم بدان با تو شادی مشود غم های من با تو زیبا می شود
فردای من.
گفتمش:عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی به دل
مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده.
بر لب بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق
او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو
عشق من هیچ گل زیبا نبود.
خوبی او شهره ی آفاغ بود در نجابت در نکوهی پاک بود.
روزگار:روزگار اما وفا با ما نداشت تاقت خوشبختی مارو نداشت پیش پای عشق
ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت.
آخر این قصه هجران بودو بس حسرت رنج فراوان بودو بس یار مارو از جدای غم نبود
در غمش مجون و عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم
نبود.
با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد پیمان رو شکست بی خبر پیمان یاری رو
گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رفت رفتو با دل دار دگر عهد
بست،با که گوییم آن که هم خونه من است خسمه جانو تشنه ی خون من است بخت بد مین
من وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد.
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست با چنین با چنین تقدیر بد تدبیر نیست.
از غمش با دودو دم هم دم شدم با دنوش غصه ی او منع شدم مست و مخمور خراب از
غم شدم ذره ذره کم شدم آب شدم.
آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا دل پروانه را.
عشق من:از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتا اسمم را مبر خاطراتم را تو بیرون کن
ز سر دیشب ز کف رفت فردای من آخرین یک بار تو بشنو ز من پند بر منو بر روزگارم
دل مبند،عاشقی را دیر فهمیدی چه زود عشق دیرین گسسته در تارو پود گرچه آب رفته باز
آید ز رود ماهی بیچاره اما مرده بود.
بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است.......................
نوشته شده توسط مسعود تنها در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستان من مسعود هستم
اهل تهران
عاشق موسیقی
متولد:31/6/1366
من مربی شنا و دارای کارت نجات غریق ILSهستم
امید وارم از وبلاگ من خوشتون بیاد
خیلی وقت تنهام دوست دارم از تنهای بنویسم
عاشق تهاییم
تنهایی یه نعمته خدا ممنونم که تنهام
دوستانی که مایل هستند نظراتشون به صورت smsبیان کنند به این شماره بفرستند
09359516841
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY